نقل مکان
رفتیم ایـــــنـــــجــــــــــــــــــــا : آمیخته ای از نور و عطر اقاقی ها :دی
تشریـــــــــــــــــــــــــف بیاریـــــــــــــــــــــــــد اونور لطفا ![]()
با تشکر
نگین/
..:تنها صداست که می ماند:..
رفتیم ایـــــنـــــجــــــــــــــــــــا : آمیخته ای از نور و عطر اقاقی ها :دی
تشریـــــــــــــــــــــــــف بیاریـــــــــــــــــــــــــد اونور لطفا ![]()
با تشکر
نگین/
من از تو ، تو از من ، هزار توقع داریم ...
توقع به معنی چشم داشت و اميد و انتظار و آرزو در خواست یا انتظار به دست آوردن چيزي يا انجام كاري را داشتن است .
بله دیگه ... اینجوریاست
... همه ادما از اطرفیانشون یه سری توقع ها دارن ...
بعضی توقع هاشون بجاست و صحیح و بعضی دیگه نا به جا
معمولا از نظر توقع ادما رو به دو دسته تقسیم میکنن : کم توقع و پر توقع
ولی من اینجوری تقسیم بندی میکنم : کم توقع ،خوش توقع
و پر توقع
و بهترین ادم ها هم همین خوش توقع ها هستن چون توقعات درست و به جا دارن ...
مثلا این توقع رو دارن که کسی که دوستشون میدونن حالشون رو بپرسه با لااقل جواب احوالپرسیشونو بده (البته در صورتی که بدونی مشغله ای تو اون زمان نداشته یا به عبارتی توانایی انجام این کار رو داشته ) و ...
خیلی خوبه که ما این توقعات صحیح و درست رو داشته باشیم ... که خوش توقع
باشیم ...
که نه انتظارات بیجا داشته باشیم و نه اینکه اتاظارات صحیح هم نداشته باشیم ...
کاش همـــــــــــه خوش توقع بودیم![]()
پ.ن:من هنوز سرما خوردم ... میمیرم انشاالله به زودی ![]()
پ.ن 1:چقدر بچه های کلاس ما حرف میزنن![]()
پ.ن 2:این روز ها خیلی کم حوصله شدم و عصبی![]()
پ.ن 3:به نظر شما چطوری میشه مردم یه شهر همه هم دیگه رو بشناسن با تاریخچه کامل جد و آباد و همش قصه زندگی دیگران رو برای هم تعریف کنن؟![]()
![]()
پ.ن 4:به نظر شما چطوری میشه که مردم همون شب هر روز از ساعت 4 تا 10 شب دو تا خیابون شهرشونو دور بزنن و بگن رفتیم بازار در حالی که هیچی هم نمیخرن و فقط همدیگه رو نگاه میکنن؟![]()
![]()
پ.ن 5:آهنگ وبلاگمو خــــــــــــــیلی دوست دارم ![]()
![]()
پ.ن 6: دوباره تی وی شو رو فیل کردن![]()
تو روحشون![]()
پ.ن 7: همیشه اندکی درد پشت هر "اشکال نداره" هست!
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"،
یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"،
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ،
مقداری خرد پشت "چه میدونم" و
اندکی درد پشت "اشکال نداره" هست!با تشکر از مهرناز عزیزم
هوا گرفته بود و باران تند میبارید ... کودکی آهسته گفت : خدایا گریه نکن درست میشه...![]()
خدا گوید :تو ای زیباتر از خورشید زیبایم ،تو ای والاترین مهمان دنیایم ، بدان آغوش من باز است ،
شروع کن ... یک قدم با تو ، تمام گام های مانده اش با من ...![]()
دیشب به یک مسئله ای پی بردم
شنیدن میگن تو مواقع راحتی و آرامش زمان دیر میگذره و مواقع سختی خیلی کند
علاوه براین که به این به شدت معتقد شدم یه چیز دیگه هم فهمیدم اونم این که
درسته این زمان زود میگذره مثلا من میگم ا ... چقدر زود جمعه شد اما وقتی به جمعه گذشته فکر میکنم میبینم چقدر خاطرش دوره و برعکس
یعنی وقتی رمان کند میگذره در اون مواقع به ۱ سال قبل هم که فکر کنی تمام خاطرات بدت رو خیلی نزدیک احساس میکنی ...
خانم نظرآهاری نویسنده موردعلاقه منه ... خیلی نوشته هاشو دوست دارم ... همه نوشته هاشو ...
و به خصوص این یکی رو :
پرنده ای به رسالت مبعوث شد ...
خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.
وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.
پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.
خدا رسولی از آسمان فرستاد . باران نام او بود همین که باران ، باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .
خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.
خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت . پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند .
خداوند گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد . قلب مومن این چنین است .
خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند .
و گل چنان از رستخیز گفت که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد .
خدا گفت : اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد .
خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت . دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند . مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند .
خدا گفت : ان که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت .
و یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است ، اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد ، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است .
عرفان نظرآهاری
قرن یک هوای تازه است
فکرها را شستشویی لازم است
گم شدیم گر در میان خویشتن،
جستجویی لازم است
نازنین ها، از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم
وووووووووووووووووووووووووای
یه عالــــــــــــــــــــــــــــــمه حالم خوبه
خیلی چیز های خوبی دیشب یاد گرفتم که در مخیله ام نمیگنجید ...
چیز هایی که این سوال رو برام پیش اورد که من کیم ؟؟؟ میدونم چی میخوام ؟ و واقعا میخوامش ؟؟؟
روانی شدم دیگه
بســـــــــــــــــــــــــه ...
تو روحشون ...
متاسفم ...
خجالت اوره ...
میگن ادمک اخر دنیاست بخند ...
به چی بخندم خوب؟؟
اه اه اه
در این شماره میخوانید:
مروری بر شخصیت دکستر در طول چهار فصل
مصاحبه ی اختصاصی با کاوه آفاق خواننده ی گروه the ways
معرفی سریال های جدید پاییزی
بیوگرافی نینا دوبروف
پیش در آمدی برای فصل جدید سریال چگونه با مادرت آشنا شدم
و مطالب خواندنی دیگر ...
امروز همزمان بســــــــی شاد و بســـــــی غمگین بودم (من دیوونه نیستم
)
با یکی از دوستام بعد از ۵ ماه آشتی کردم![]()
آشتی کنید کلا ... خیلی خوبه ![]()
یعنی اگه انسان بتونه موارد زیر رو تو زندگیش به کار ببره میشه سرشار از ارامش و راحتی و خوبی
شـــــــــــــــــاد باشیم ... کینه ای نباشیم ... همه رو دوست داشته باشیم...بی توقع عشق
بورزیم و محبت کنیم ... همه رو خوب بدونیم مگر اینکه خلافش ثابت شه ... برای خودمون محدودیت ایجاد نکنیم ... ارامش دیگران رو بر هم نزنیم ... با همدیگه بازی نکنیم ...
خود من اینجوری نیستم اصلا ... برای مثال من میگم همه عوضـــــــی هستن مگه خلافش ثابت شه ![]()
اینجوری رو اعصاب خودم اسکی میرم دیگه فقط ...
کــــــــــــــاش بتونیم اون موارد رو رعایت کنیم![]()
![]()
![]()
اینقد بدم میاد از ادم هایی که بد ادامس میجوند و هی باد هم میکنن
مثل این ==>
جدا و شدیدا رو اعصاب منه این حرکت ... اه
دارم اینجوری میشم کم کم ==>
![]()
اهم ... چون خیلی سخاوتمند و گلـــــــــــــــم
این شعر بســــــــــــــــــــــــی زیبای فروغ![]()
هم میزارم براتون ...
ميان تاريکي
ترا صدا کردم
سکوت بود و نسيم
که پرده را مي برد
در آسمان ملول
ستاره اي مي سوخت
ستاره اي مي رفت
ستاره اي مي مرد
ترا صدا کردم
ترا صدا کردم
تمام هستي من
چو يک پيالهء شير
ميان دستم بود
نگاه آبي ماه
به شيشه ها مي خورد
ترانه اي غمناک
چو دود بر مي خاست
ز شهر زنجره ها
چون دود مي لغزيد
به روي پنجره ها
تمام شب آنجا
ميان سينهء من
کسي ز نوميدي
نفس نفس مي زد
کسي به پا مي خاست
کسي ترا مي خاست
دو دست سرد او را
دوباره پس مي زد
تمام شب آنجا
ز شاخه هاي سياه
غمي فرو مي ريخت
کسي ز خود مي ماند
کسي ترا مي خواند
هوا چو آواري
به روي او مي ريخت
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان
کجاست خانهء باد؟
کجاست خانهء باد؟
پ.ن: از اونجا که بنده کلا تبلیغات اونم از نوع بی اجازه اش رو دوست میدارم![]()
ایــــــــــــــــــــن و ایــــــــــــــــــــــــــن رو هم ببینید حتـــــــــــــــــما
دلم گرفته از این روز های تکراری
از این روز های بد
از این روز های اندوه و غم
از این روز های تنهایی
درخت باور من کی شکوفه میدهی ؟؟؟
از اون روزهایی است که احتیاج دارم بمیرم ...
همه چیز و همه کس را طلاق دهم
از هر فکری خلاص شوم و از هر گناهی
بروم یک گوشه و ارام ارام
ب ... م ... ی ... ر ... م
زیرا تنفس بی اراده ی هوا در این تنهایی عمیق بی معناست ...